سيد ظهير الدين مرعشى
70
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )
داعى با جملهء گيل و ديلم و اصفهبد شروين به آمل آمدند و ماكان ايشان را استقبال كرد ، و به اتفاق به سارى آمدند . اسفار چون به ابو بكر رسيده بود ، هم در آن عن قريب ابو بكر نماند . لشكر او نيز با اسفار بيعت كردند ، تا ممالك خراسان او را مسلّم شد . چون اين خبر به نصر بن احمد رسيد ، قاصدى را با تشريف نزد او فرستاد ، و اسفار را دل قوى گشت . ماكان و داعى كه اتفاق كرده بودند لشكر به رى بردند ، و بر محمد بن صعلوك كه والى رى بود تاختند . چون خبر غيبت ايشان به اسفار رسيد با لشكر خراسان عزيمت طبرستان كرد و ابو الحجّاج مرداويج بن زيار كه مهتر برادر وشمگير بود و با قراتكين سامانى به نوكرى همراه بود ، از او دستورى خواست كه به طبرستان رود . با خيل و حشم خود به اسفار پيوستند . چون به همديگر پيوستند از گرگان به اتفاق به سارى آمدند . ماكان و داعى را خبر شد . ماكان به داعى گفت : تو به رى بنشين تا من بروم و ايشان را گوشمال بدهم . داعى قبول كرد و با پانصد سوار به آمل رفت . اسفار را معلوم شد ، كه ماكان به رى مىباشد ، و داعى ضعيف الحال است . به آمل تاخت آورد ، و داعى به در شهر مصافّ داد . مردم از او برگشتند . داعى با خاصّان خود برگرديد ، كه به شهر آيد . مقدّم لشكر اسفار مرداويج بن زيار بود . به محلّهء على آباد بر سر پل به داعى رسيد و ژوبين بر پشت او زد و او را از پشت اسب انداخت و به درجهء شهادت رسانيد ، و اسفار را طبرستان مسلّم شد . عمّال به هر موضع نصب نمود . چون عدد لشكر زياده شد ، اسفار به رى رفت و با ماكان مصاف داد . ماكان منهزم شد و به طبرستان آمد . اسفار به رى چندان بنشست كه لشكر را مواجب داد و باز به طبرستان آمد . ماكان از او بگريخت و به ديلمستان شد ، و لشكر جمع كرد . اسفار نزد او رسول فرستاد و قرار نهاد كه آمل ماكان را باشد تا او متعرّض ساير ولايات نشود ، و آگوش نام ترك نايب اسفار در رى بود . ظلم و تعدّى زياد با خلايق نموده بود . اسفار قصد او كرد و آگوش فرار نمود و به قم رفت . اسفار فرمود تا مرداويج تاخت كند و آگوش